فرهنگ آریان‌پور

متراکم

#۱۷۸٬۸۷۰

معنی‌های انگلیسی
۱

dense

متراکم، چگال، غلیظ، انبوه، احمق، خنگ

۲

cumulous

متراکم، مانند ابرهاى متراکم

۳

massy

و زین، جسیم، جامد، متراکم، غلیظ، چاق

۴

compact

جمع و جور، به هم پیوسته، پیمان، معاهده، متراکم به هم فشردن، به هم متصل کردن، ریز بافتن، فشرده، فشرده کردن

۵

condense

همچگال، متراکم، متراکم کردن، هم چگال کردن، تغلیظ کردن، منقبض کردن، مختصر و مفید کردن، خلاصه کردن، چگالیدن

۶

aggregate

جمع شده، متراکم، متراکم ساختن، جمع آمده، (جانور شناسى، گیاه شناسى) به هم پیوسته، انبوه، توده، تراکم، جمع، مجموع، جمع کردن، جمع شدن، توده کردن

۷

compressed

فشرده، متراکم

۸

voluminous

حجیم، بزرگ، جسیم، متراکم، انبوه، مفصل

۹

gross

ناخالص، فاهش، درشت، قراص، بزرگ، ستبر، عمده، زمخت، درشت بافت، زشت، شرم آور، ضخیم، بى تربیت، وحشى، توده، انبوه، وزن سرجمع چیزى (با ظرف و غیره در مقابل net یعنى وزن خالص)، جمع کل، بزرگ کردن، جمع کردن، زمخت کردن، کلفت کردن، به صورت سود ناویژه به دست آوردن