فرهنگ آریان‌پور

متحرک

#۱۷۸٬۶۸۷

معنی‌های انگلیسی
۱

mobile

متحرک، سیار، قابل حرکت، قابل تحرک، سیال

۲

fluid

سیال، روان، نرم و آبکى، مایع، متحرک

۳

moving

جنبنده، متحرک، موثر، تکان دهنده

۴

ambulant

گردنده، سیار، متحرک

۵

gradient

شیب، خیز، سطح شیب دار، در خور راه رفتن، شیب دار، سالک، افت حرارت، مدرج، متحرک

۶

vagility

(vagile =) ـ (زیست شناسى) جنبده، متحرک، داراى تحرک

۷

locomotor

(locomotory =) ـ جنبده، متحرک، (پزشکى) داراى گرفتارى در اعضاى حرکتى، ابتلاء اعضاى حرکتى، نقص تحرک

۸

vacillant

نوسان کننده، جنبنده، متحرک، آونگى

۹

versatile

داراى استعداد و ذوق، روان، سلیس، گردان، متحرک، متنوع و مختلط، چند سو گرد، تطبیق پذیر، همه کاره

۱۰

locomotive

وابسته به تحرک، متحرک، لوکوموتیو، حرکت دهنده، نیروى محرکه

۱۱

locomotory

(locomotor =) ـ جنبده، متحرک، (پزشکى) داراى گرفتارى در اعضاى حرکتى، ابتلاء اعضاى حرکتى، نقص تحرک

۱۲

mover

پیشنهاد دهنده، پیشنهاد کننده، تکان دهنده، انگیزه

۱۳

walking

راه رفتن، گام زدن، گردش کردن، پیاده رفتن، گردش پیاده، گردشگاه، پیاده رو، راه پیما، گردش کننده، راه رونده، راه رو walk

۱۴

dynamic

وابسته به نیروى محرکه، جنباننده، حرکتى، شخص پرانرژى، پویا

۱۵

floating

جسم شناور بر روى آب، سوهان پهن، بستنى مخلوط با شربت و غیره، شناور شدن، روى آب ایستادن، سوهان زدن، شناور بودن، شناور ساختن float movable

۱۶

peripatetic

وابسته به فلسفه ارسطو، راه رونده، گردش کننده، سالک، دوره گرد، پیاده رو