متحرک
#۱۷۸٬۶۸۷
mobile
متحرک، سیار، قابل حرکت، قابل تحرک، سیال
fluid
سیال، روان، نرم و آبکى، مایع، متحرک
moving
جنبنده، متحرک، موثر، تکان دهنده
ambulant
گردنده، سیار، متحرک
gradient
شیب، خیز، سطح شیب دار، در خور راه رفتن، شیب دار، سالک، افت حرارت، مدرج، متحرک
vagility
(vagile =) ـ (زیست شناسى) جنبده، متحرک، داراى تحرک
locomotor
(locomotory =) ـ جنبده، متحرک، (پزشکى) داراى گرفتارى در اعضاى حرکتى، ابتلاء اعضاى حرکتى، نقص تحرک
vacillant
نوسان کننده، جنبنده، متحرک، آونگى
versatile
داراى استعداد و ذوق، روان، سلیس، گردان، متحرک، متنوع و مختلط، چند سو گرد، تطبیق پذیر، همه کاره
locomotive
وابسته به تحرک، متحرک، لوکوموتیو، حرکت دهنده، نیروى محرکه
locomotory
(locomotor =) ـ جنبده، متحرک، (پزشکى) داراى گرفتارى در اعضاى حرکتى، ابتلاء اعضاى حرکتى، نقص تحرک
mover
پیشنهاد دهنده، پیشنهاد کننده، تکان دهنده، انگیزه
walking
راه رفتن، گام زدن، گردش کردن، پیاده رفتن، گردش پیاده، گردشگاه، پیاده رو، راه پیما، گردش کننده، راه رونده، راه رو walk
dynamic
وابسته به نیروى محرکه، جنباننده، حرکتى، شخص پرانرژى، پویا
floating
جسم شناور بر روى آب، سوهان پهن، بستنى مخلوط با شربت و غیره، شناور شدن، روى آب ایستادن، سوهان زدن، شناور بودن، شناور ساختن float movable
peripatetic
وابسته به فلسفه ارسطو، راه رونده، گردش کننده، سالک، دوره گرد، پیاده رو