فرهنگ آریانپور
متحد شدن
#۱۷۸٬۶۶۸
band
باند، نوار، بند و زنجیر، تسمه یا بند مخصوص محکم کردن، لولا، ارکستر، دسته ى موسیقى، اتحاد، توافق، روبان، باند یا بانداژ، نوار زخم بندى، متحد کردن، دسته کردن، نوار پیچیدن، به صورت نوار در آوردن، با نوار بستن، متحد شدن
combine
با هم پیوستن، ملحق شدن، متحد شدن، آمیختن، (شیمى) ترکیب شدن، ماشین درو و خرمن کوبى، کمباین، ترکیب کردن
team
گروه، گروهه، دسته، دست، جفت، یک دستگاه، تیم، دسته درست کردن، به صورت دسته یاتیم درآمدن
unify
متحد کردن، یکى کردن، یکى شدن، تک ساختن
unite
به هم پیوست، متحد کردن، یکى کردن، متفق کردن، وصلت دادن، ترکیب کردن، سکه قدیم انگلیسى
conjoin
پیوستن، وصل کردن، قرین شدن، مقترن، (حقوق) همسر، زوج
confederate
هم پیمان، متحد، متفق، موتلف، متفق کردن