فرهنگ آریان‌پور

متحد شدن

#۱۷۸٬۶۶۸

معنی‌های انگلیسی
۱

band

باند، نوار، بند و زنجیر، تسمه یا بند مخصوص محکم کردن، لولا، ارکستر، دسته ى موسیقى، اتحاد، توافق، روبان، باند یا بانداژ، نوار زخم بندى، متحد کردن، دسته کردن، نوار پیچیدن، به صورت نوار در آوردن، با نوار بستن، متحد شدن

۲

combine

با هم پیوستن، ملحق شدن، متحد شدن، آمیختن، (شیمى) ترکیب شدن، ماشین درو و خرمن کوبى، کمباین، ترکیب کردن

۳

team

گروه، گروهه، دسته، دست، جفت، یک دستگاه، تیم، دسته درست کردن، به صورت دسته یاتیم درآمدن

۴

unify

متحد کردن، یکى کردن، یکى شدن، تک ساختن

۵

unite

به هم پیوست، متحد کردن، یکى کردن، متفق کردن، وصلت دادن، ترکیب کردن، سکه قدیم انگلیسى

۶

conjoin

پیوستن، وصل کردن، قرین شدن، مقترن، (حقوق) همسر، زوج

۷

confederate

هم پیمان، متحد، متفق، موتلف، متفق کردن