فرهنگ آریان‌پور

مبهم‌ کردن

#۱۷۸٬۵۵۲

معنی‌های انگلیسی
۱

obscure

تیره، تار، محو، مبهم، نامفهوم، گمنام، تیره کردن، تاریک کردن، مبهم کردن، گمنام کردن

۲

haze

مه کم، بخار، ناصافى یا تیرگى هوا، ابهام، گرفته بودن، مغموم بودن، روشن نبودن مه، موضوعى (براى شخص)، متوحش کردن، زدن، بستوه آوردن، سرزنش کردن

۳

mist

مه، غبار، تارى چشم، ابهام، مه گرفتن

۴

bedim

تیره کردن، با ابر پوشاندن، ابرى یا مانند ابر کردن

۵

befog

با مه پوشیدن، گیج کردن

۶

becloud

تار کردن، با ابر پوشاندن، تاریک کردن، زیر ابر پنهان کردن

۷

mystify

گیچ کردن، رمزى کردن