فرهنگ آریانپور
مبنا قرار دادن
#۱۷۸٬۴۹۹
base
پایه، مبنا، پایگاه، ته، زمینه، اساس، بنیاد، ته ستون، تکیه گاه، فرومایه، (موسیقى) صداى بم، بنیان نهادن، مبنا قرار دادن، پست، شالوده
found
(past: found ; past participle: found) ـ پیدا کردن، یافتن، جستن، تشخیص دادن، کشف کردن، چیز یافته، مکشوف، یابش find
postulate
انگاره، پذیره، مسلم فرض کردن، تقاضا، درخواست، ادعا، قیاس منطقى، بدیهى شمرده، لازم دانستن، قیاس منطقى کردن، فرض نمودن
predicate
مسند، خبر، مسندى، خبرى، خبر دادن، اطلاق کردن، به صورت مسند قرار دادن، مبتنى کردن، مستند کردن، گزاره، دلالت کردن