فرهنگ آریان‌پور

مبتذل کردن

#۱۷۸٬۱۹۵

معنی‌های انگلیسی
۱

stale

پر زور و کهنه (مثل آبجو)، (معنى مجازى) کهنه، بیات، مانده، بوى ناگرفته، مبتذل، بیات کردن، تازگى و طراوت چیزى را از بین بردن، مبتذل کردن

۲

hackney

اسب سوارى، درشکه کرایه، اسب کرایبه، مزدور، فعله، فاحشه، مبتذل کردن، زیاد استعمال شده

۳

vulgarize

عوامانه کردن، پست کردن، مبتذل کردن

۴

trivialize

بى اهمیت شدن، بى اهمیت دانستن، مبتذل کردن