فرهنگ آریان‌پور

مبتذل

#۱۷۸٬۱۹۳

معنی‌های انگلیسی
۱

banal

پیش پا افتاده، مبتذل، معمولى، همه جایى

۲

stale

پر زور و کهنه (مثل آبجو)، (معنى مجازى) کهنه، بیات، مانده، بوى ناگرفته، مبتذل، بیات کردن، تازگى و طراوت چیزى را از بین بردن، مبتذل کردن

۳

trite

پیش پا افتاده، کهنه، مبتذل

۴

trity

کهنه، پوسیده، مبتذل، به طور مبتذل، به طور پوسیده

۵

trivial

جزیى، ناچیز، ناقابل، کم مایه، مبتذل، بدیهى

۶

truistic

عارى از لطف، بیمزه، بدیهى، مبتذل

۷

hackneyed

اسب سوارى، درشکه کرایه، اسب کرایبه، مزدور، فعله، فاحشه، مبتذل کردن، زیاد استعمال شده hackney

۸

pedestrian

پیاده، وابسته به پیاده روى، مبتذل، بیروح

۹

platitudinous

بیمزه، مبتذل، تکرارى و پیش پا افتاده کردن

۱۰

platitudinarian

آدم بیمزه، عارى از لطف و مزه، مبتذل

۱۱

camp

اردو، اردوگاه، لشکرگاه، منزل کردن، اردو زدن، چادر زدن (بیشتر با out) ـ camp campy خودمانی‌ موسیقی‌ ادبیات‌

۱۲

chestnut

شاه بلوط، بلوط، رنگ شاه بلوطى chestnut خودمانی‌

۱۳

schmaltz

(schmalz schmaltzy =) ـ کوچک و کم اهمیت، موسیقى یااثر هنرى خیال انگیز و رویایى