مبتذل
#۱۷۸٬۱۹۳
banal
پیش پا افتاده، مبتذل، معمولى، همه جایى
stale
پر زور و کهنه (مثل آبجو)، (معنى مجازى) کهنه، بیات، مانده، بوى ناگرفته، مبتذل، بیات کردن، تازگى و طراوت چیزى را از بین بردن، مبتذل کردن
trite
پیش پا افتاده، کهنه، مبتذل
trity
کهنه، پوسیده، مبتذل، به طور مبتذل، به طور پوسیده
trivial
جزیى، ناچیز، ناقابل، کم مایه، مبتذل، بدیهى
truistic
عارى از لطف، بیمزه، بدیهى، مبتذل
hackneyed
اسب سوارى، درشکه کرایه، اسب کرایبه، مزدور، فعله، فاحشه، مبتذل کردن، زیاد استعمال شده hackney
pedestrian
پیاده، وابسته به پیاده روى، مبتذل، بیروح
platitudinous
بیمزه، مبتذل، تکرارى و پیش پا افتاده کردن
platitudinarian
آدم بیمزه، عارى از لطف و مزه، مبتذل
camp
اردو، اردوگاه، لشکرگاه، منزل کردن، اردو زدن، چادر زدن (بیشتر با out) ـ camp campy خودمانی موسیقی ادبیات
chestnut
شاه بلوط، بلوط، رنگ شاه بلوطى chestnut خودمانی
schmaltz
(schmalz schmaltzy =) ـ کوچک و کم اهمیت، موسیقى یااثر هنرى خیال انگیز و رویایى