فرهنگ آریانپور
اتش گرفتن
#۱٬۷۴۵
ignite
آتش زدن، روشن کردن، گیراندن، آتش گرفتن، مشتعل شدن
burn
(past: burned, burnt ; past participle: burned, burnt) ـ سوزاندن، آتش زدن، سوختن، مشتعل شدن، در آتش شهوت سوختن، اثر سوختگى
guts
روده، زه، تنگه، شکم، شکنبه، (در جمع) دل و روده، احشاء، پر خورى، شکم گندگى، طاقت، جرات، بنیه، نیرو، روده در آوردن از، غارت کردن، حریصانه خوردن
light
به سبکى، آهسته، یواش، کم، به چابکى، تند، با خونسردى، از روى بى علاقگى
kindle
روشن شدن، گرفتن، برافروختن