فرهنگ آریانپور
لک انداختن
#۱۷۴٬۳۷۷
blob
قطره (چسبناک)، لکه، گلوله، حباب، مالیدن، لک انداختن
soil
خاک، کثیف کردن، لکه دار کردن، چرک شدن، زمین، کشور، سرزمین، مملکت پوشاندن با خاک، خاکى کردن
spot
خال، نقطه، لک، موضع، بجا آوردن، مکان، محل، لکه، زمان مختصر، لحظه، لکه دار کردن یاشدن، با خال تزیین کردن، در نظر گرفتن، کشف کردن، آماده پرداخت، فورى
speck
لک، نقطه، خال، لکه یا خال میوه، ذره، لکه دار کردن، خالدار کردن
stain
لک، لکه، داغ، آلودگى، آلایش، ننگ، لکه دار کردن، چرک کردن، زنگ زدن، رنگ شدن، رنگ پس دادن، زنگ زدگى
sully
آلوده شدن، لکه دار کردن، کثافت، آلودگى
smudge
لکه، لک، لک کردن، ایجاد دود براى دفع حشرات، سیاه شدن
splotch
ریزش یا پاشیدن (لجن یاکثافت و غیره)، لکه، نقطه، وصله، که، لکه لکه کردن