فرهنگ آریان‌پور

لک انداختن

#۱۷۴٬۳۷۷

معنی‌های انگلیسی
۱

blob

قطره (چسبناک)، لکه، گلوله، حباب، مالیدن، لک انداختن

۲

soil

خاک، کثیف کردن، لکه دار کردن، چرک شدن، زمین، کشور، سرزمین، مملکت پوشاندن با خاک، خاکى کردن

۳

spot

خال، نقطه، لک، موضع، بجا آوردن، مکان، محل، لکه، زمان مختصر، لحظه، لکه دار کردن یاشدن، با خال تزیین کردن، در نظر گرفتن، کشف کردن، آماده پرداخت، فورى

۴

speck

لک، نقطه، خال، لکه یا خال میوه، ذره، لکه دار کردن، خالدار کردن

۵

stain

لک، لکه، داغ، آلودگى، آلایش، ننگ، لکه دار کردن، چرک کردن، زنگ زدن، رنگ شدن، رنگ پس دادن، زنگ زدگى

۶

sully

آلوده شدن، لکه دار کردن، کثافت، آلودگى

۷

smudge

لکه، لک، لک کردن، ایجاد دود براى دفع حشرات، سیاه شدن

۸

splotch

ریزش یا پاشیدن (لجن یاکثافت و غیره)، لکه، نقطه، وصله، که، لکه لکه کردن