لک
#۱۷۴٬۳۷۲
speck
لک، نقطه، خال، لکه یا خال میوه، ذره، لکه دار کردن، خالدار کردن
stain
لک، لکه، داغ، آلودگى، آلایش، ننگ، لکه دار کردن، چرک کردن، زنگ زدن، رنگ شدن، رنگ پس دادن، زنگ زدگى
blot
لکه دار کردن یا شدن، لک، لکه، بدنامى، عیب، پاک شدگى
gaum
(smear , smudge =) ـ لکه، لک، آغشتن، آلودن، لکه دار کردن، لک کردن، ایجاد دود براى دفع حشرات، سیاه شدن
spot
خال، نقطه، لک، موضع، بجا آوردن، مکان، محل، لکه، زمان مختصر، لحظه، لکه دار کردن یاشدن، با خال تزیین کردن، در نظر گرفتن، کشف کردن، آماده پرداخت، فورى
smut
دوده، سخن زشت، رنگ سیاه، لکه، هزل، تصاویر و داستان هاى خارج از اخلاق، سیاه و لکه دار کردن، زنگ زدن
smudge
لکه، لک، لک کردن، ایجاد دود براى دفع حشرات، سیاه شدن
speckle
نقطه، لکه کوچک، خال، رنگ، نوع، قسم، نقطه نقطه یا خال خال کردن
splotch
ریزش یا پاشیدن (لجن یاکثافت و غیره)، لکه، نقطه، وصله، که، لکه لکه کردن stigma
fleck
رگه رگه کردن، خط خط کردن، نقطه نقطه کردن، نقطه، خال، رگه، راه راه، برفک
splash
شتک، صداى ترشح، چلپ چلوپ، صداى ریزش، ترشح کردن، چلپ چلوپ کردن، ریختن (با صداى ترشح)، داراى ترشح، داراى صداى چلب چلوپ
discoloration
بى رنگى، رنگ رفتگى