لرزش
#۱۷۳٬۹۱۲
quaver
لرزش و تحریر صدا در آواز، ارتعاش، ارتعاش داشتن
tremulant
لرزش دار، مرتعش، ترسان، لرزش، تحریر
tremblement
لرزش
quake
لرزیدن، تکان خوردن، لرزش داشتن، بهیجان آمدن، مرتعش شدن، لرزش، لرزه
shake
(past: shook ; past participle: shaken) ـ ارتعاش، تکان، لرزش، تزلزل، لرز، تکان دادن، جنباندن، آشفتن، لرزیدن
thirl
سوراخ، حفره، پنجره، لرزش، طنین، سوراخ سوراخ کردن، دریدن، گرفتار کردن، محدود کردن
tremor
(tremour =) ـ لرزش، تکان، جنبش، تپش، رعشه، لرزه
flutter
بال زنى دسته جمعى، لرزش، اهتزاز، بال و پر زنى، حرکت سراسیمه، بال بال زدن (بدون پریدن)، لرزیدن، در اهتزاز بودن، سراسیمه بودن، لرزاندن
frisson
هیجان، لرزش، رعشه
tremour
(tremor =) ـ لرزش، تکان، جنبش، تپش، رعشه، لرزه
fremitus
تپش، لرزه، لرزش
succussion
تکان سخت، لرزش، لرزش مایعات، تشنج
palpitation
تپش، لرزش
trepidation
بیم و هراس، آشتفگى، لرزش، رعشه، وحشت
jar
بلونى، کوزه دهن گشاد، سبو، خم، شیشه دهن گشاد، تکان، جنبش، لرزه، ضربت، لرزیدن صداى ناهنجار، دعوا و نزاع، طنین انداختن، اثر نامطلوب باقى گذاردن، مرتعش شدن، خوردن، تصادف کردن، ناجور بودن، مغایر بودن، نزاع کردن، تکان دادن، لرزاندن
rock
تکان نوسانى دادن، جنباندن، نوسان کردن، سنگ، تخته سنگ یا صخره، سنگ خاره، صخره، جنبش، تکان واژه هاى شامل
quiver
ترکش، تیردان، به هدف خوردن، درتیر دان قرار گرفتن، لرزیدن، ارتعاش