لرزاندن
#۱۷۳٬۹۰۲
jar
بلونى، کوزه دهن گشاد، سبو، خم، شیشه دهن گشاد، تکان، جنبش، لرزه، ضربت، لرزیدن صداى ناهنجار، دعوا و نزاع، طنین انداختن، اثر نامطلوب باقى گذاردن، مرتعش شدن، خوردن، تصادف کردن، ناجور بودن، مغایر بودن، نزاع کردن، تکان دادن، لرزاندن
quag
(bog , marsh =) ـ باتلاق، لرزیدن، لرزاندن
shag
موى زبر، موى کرک شده، موى درهم و بر هم، توتون زبر، پارچه مویى زبر، آویزان بودن، درهم و بر هم ساختن، پر مو ساختن، خشن ساختن، تکان دادن، لرزاندن
tirl
کشیدن نخ، لرزاندن (به وسیله کشیدن نخ)، مرتعش کردن، لرزش، ارتعاش، صداى ارتعاش نخ یاکش
wangle
تلولو خوردن، به حیله متوسل شدن، لرزاندن
flutter
بال زنى دسته جمعى، لرزش، اهتزاز، بال و پر زنى، حرکت سراسیمه، بال بال زدن (بدون پریدن)، لرزیدن، در اهتزاز بودن، سراسیمه بودن، لرزاندن
tremble
لرزیدن، مرتعش شدن، لرز، لرزه، ارتعاش، ترساندن، لرزاندن، مرتعش ساختن، رعشه
shake out
با تکان بیرون بردن، لرزاندن، رکود
shake
(past: shook ; past participle: shaken) ـ ارتعاش، تکان، لرزش، تزلزل، لرز، تکان دادن، جنباندن، آشفتن، لرزیدن
vibrate
ارتعاش داشتن، جنبیدن، نوسان کردن، لرزیدن، تکان خوردن
unsteady
متغیر، بى ثبات کردن، متزلزل کردن، لرزان، لق