فرهنگ آریان‌پور

لرزاندن

#۱۷۳٬۹۰۲

معنی‌های انگلیسی
۱

jar

بلونى، کوزه دهن گشاد، سبو، خم، شیشه دهن گشاد، تکان، جنبش، لرزه، ضربت، لرزیدن صداى ناهنجار، دعوا و نزاع، طنین انداختن، اثر نامطلوب باقى گذاردن، مرتعش شدن، خوردن، تصادف کردن، ناجور بودن، مغایر بودن، نزاع کردن، تکان دادن، لرزاندن

۲

quag

(bog , marsh =) ـ باتلاق، لرزیدن، لرزاندن

۳

shag

موى زبر، موى کرک شده، موى درهم و بر هم، توتون زبر، پارچه مویى زبر، آویزان بودن، درهم و بر هم ساختن، پر مو ساختن، خشن ساختن، تکان دادن، لرزاندن

۴

tirl

کشیدن نخ، لرزاندن (به وسیله کشیدن نخ)، مرتعش کردن، لرزش، ارتعاش، صداى ارتعاش نخ یاکش

۵

wangle

تلولو خوردن، به حیله متوسل شدن، لرزاندن

۶

flutter

بال زنى دسته جمعى، لرزش، اهتزاز، بال و پر زنى، حرکت سراسیمه، بال بال زدن (بدون پریدن)، لرزیدن، در اهتزاز بودن، سراسیمه بودن، لرزاندن

۷

tremble

لرزیدن، مرتعش شدن، لرز، لرزه، ارتعاش، ترساندن، لرزاندن، مرتعش ساختن، رعشه

۸

shake out

با تکان بیرون بردن، لرزاندن، رکود

۹

shake

(past: shook ; past participle: shaken) ـ ارتعاش، تکان، لرزش، تزلزل، لرز، تکان دادن، جنباندن، آشفتن، لرزیدن

۱۰

vibrate

ارتعاش داشتن، جنبیدن، نوسان کردن، لرزیدن، تکان خوردن

۱۱

unsteady

متغیر، بى ثبات کردن، متزلزل کردن، لرزان، لق