فرهنگ آریانپور
لاف
#۱۷۲٬۸۸۲
brag
لاف زدن، بالیدن، فخر کردن، با تکبر راه رفتن، باد کردن، لاف، مباهات، رجز خواندن
vainglory
لاف، گزاف، خودستایى، غرور، فیس
gash
زخم، بریدگى، جاى زخم در صورت، آلت تناسلى زن، مقاربت جنسى، توخالى، لاف، بد منظر، زشت، زیرک، خوش لباس، زخم زدن، بریدن، شکافدار کردن، پرحرفى کردن
boast
خرده الماسى که براى شیشه برى به کار رود لاف، مباهات، بالیدن، خودستایى کردن، سخن اغراق آمیز گفتن، به رخ کشیدن، رجز خواندن
vaunt
خودستایى کردن، لاف زدن، خودنمایى
flatulence
(flatulency =) ـ باد شکم، نفخ شکم، (مجازى) باد، لاف، طمطراق
jactitation
(jactation =) ـ لاف، لاف زنى، (حقوق) دعوى دروغ، ادعاى پوچ
bluff
توپ زدن، حریف را از میدان در کردن، توپ، قمپز، چاخان، سراشیب، پرتگاه
pretense
وانمود سازى، تظاهر، بهانه، ادعا
hyperbole
(بدیع) مبالغه، اغراق، غلو، گزاف گویى، (بدیع) صنعت اغراق