فرهنگ آریان‌پور

لاف

#۱۷۲٬۸۸۲

معنی‌های انگلیسی
۱

brag

لاف زدن، بالیدن، فخر کردن، با تکبر راه رفتن، باد کردن، لاف، مباهات، رجز خواندن

۲

vainglory

لاف، گزاف، خودستایى، غرور، فیس

۳

gash

زخم، بریدگى، جاى زخم در صورت، آلت تناسلى زن، مقاربت جنسى، توخالى، لاف، بد منظر، زشت، زیرک، خوش لباس، زخم زدن، بریدن، شکافدار کردن، پرحرفى کردن

۴

boast

خرده الماسى که براى شیشه برى به کار رود لاف، مباهات، بالیدن، خودستایى کردن، سخن اغراق آمیز گفتن، به رخ کشیدن، رجز خواندن

۵

vaunt

خودستایى کردن، لاف زدن، خودنمایى

۶

flatulence

(flatulency =) ـ باد شکم، نفخ شکم، (مجازى) باد، لاف، طمطراق

۷

jactitation

(jactation =) ـ لاف، لاف زنى، (حقوق) دعوى دروغ، ادعاى پوچ

۸

bluff

توپ زدن، حریف را از میدان در کردن، توپ، قمپز، چاخان، سراشیب، پرتگاه

۹

pretense

وانمود سازى، تظاهر، بهانه، ادعا

۱۰

hyperbole

(بدیع) مبالغه، اغراق، غلو، گزاف گویى، (بدیع) صنعت اغراق