لاغر
#۱۷۲٬۸۵۹
gaunt
لاغر، نحیف، بدقیافه، زننده، بى ثمر، لاغر کردن، زننده ساختن، ویران کردن
atrophic
لاغر، مربوط به کم شدن قوه ى نامیه
emaciated
لاغر، گوشت رفته
slim
نازک، لاغر، باریک اندام، لاغر شدن و کردن
lean
(past: leaned, leant ; past participle: leaned, leant) ـ تکیه کردن، تکیه زدن، پشت دادن، کج شدن، خم شدن، پشت گرمى داشتن، متکى شدن، تکیه دادن به طرف، تمایل داشتن، لاغر، نزار، نحیف، اندک، ضعیف، کم سود، بیحاصل
meager
(meagre =) ـ لاغر، نزار، بى برکت، بى چربى، نحیف، ناچیز
meagre
(meager =) ـ لاغر، نزار، بى برکت، بى چربى، نحیف، ناچیز
skinny
پوستى، لاغر، پوست و استخوان
angular
زاویه اى، گوشه دار، گوشه اى، (مجازى) لاغر
gracile
باریک، لاغر، کوچک
scraggy
خشن، داراى دندانه هاى غیر منظم، لاغر
exiguous
کم، لاغر، خرد
pindling
ظریف، نحیف، لاغر، اخمو، ترشرو
scrannel
(unmelodious , harsh =) ـ (صداى) خشن و ضعیف، لاغر
raw boned
پوست و استخوان شده، لاغر
slab sided
پهن پهلو، بلند و لاغر، داراى دنده هاى باریک و نمایان، لاغر