فرهنگ آریانپور
لاس زدن
#۱۷۲٬۷۸۶
mash
خیسانده ى مالت، خمیر نرم، خوراک همه چیز درهم، درهم و برهمى، نرم کردن، خرد کردن، خمیر کردن، شیفتن، مفتون کردن، لاس زدن، دلربایى
flirt
لاس، حرکت تند و سبک، لاس زدن، این سو و آن سو جهیدن
pickeer
زد و خورد کردن، لاس زدن، جاسوسى کردن
gallivant
ولگردى کردن، عشق بازى کردن، لاس زدن، سفر کردن
philander
زن باز، زن بازى کردن، دنبال زن افتادن، لاس زدن، زن دوست بودن
pass
گذشتن، عبور کردن، رد شدن، سپرى شدن، تصویب کردن، قبول شدن، رخ دادن، قبول کردن، تمام شدن، وفات کردن، پاس، سبقت گرفتن از، خطور کردن، پاس دادن، رایج شدن، اجتناب کردن، گذر، عبور، گذرگاه، راه، گردونه، گدوک، پروانه، جواز، گذرنامه، بلیط، گذراندن، تصویب شدن
dally
وقت را به بازى گذراندن، طفره زدن، تاخیر کردن
coquette
(coquet =) ـ لوند، عشوه گرى، عشوه گر، طناز، لاسى، طنازى کردن، زن عشوه گر، زن لاسى