فرهنگ آریان‌پور

لازم

#۱۷۲٬۷۵۶

معنی‌های انگلیسی
۱

needful

لازم، ضرورى، نیازمند، ناگزیر، مایحتاج

۲

necessary

لازم، واجب، ضرورى، بایسته، بایا

۳

intransitive

لازم، فعل لازم

۴

essential

ضرورى، اساسى، واجب، بسیار لازم، اصلى، اساسى ذاتى، جبلى، لاینفک، واقعى، عمده، بى وارث را)، مصادره کردن

۵

requisite

بایسته، شرط لازم، لازمه، احتیاج، چیز ضرورى

۶

incidental

فرعى، ضمنى، تابع، غیر مهم، اتفاقى، لازم، رخ دهنده، محتمل الوقوز

۷

obligatory

الزامى، فرضى، واجب، (حقوق) لازم، الزام آور

۸

irrevocable

غیر قابل فسخ، (در مورد عقد) لازم، قطعى

۹

necessitous

بایسته، لازم، واجب

۱۰

prerequisite

پیش نیاز، پیش بایست، لازمه، شرط لازم، شرط قبلى، لازمه امرى