فرهنگ آریان‌پور

انجامیدن

#۱۷٬۲۲۱

معنی‌های انگلیسی
۱

do

(past: did ; past participle: done) ـ کردن، عمل کردن، انجام دادن، کفایت کردن، این کلمه در ابتداى جمله به صورت علامت سوال مى آید، فعل معین

۲

result

نتیجه، منتج شدن، پى آمد، دست آورد، برآمد، نتیجه دادن، ناشى شدن، اثر، حاصل

۳

culminate

به اوج رسیدن، بحد اکثر ارتفاع رسیدن، بحد اعلى رسیدن

۴

eventuate

منجر شدن، منتج شدن، نتیجه دادن، درآمدن