فرهنگ آریانپور
انجامیدن
#۱۷٬۲۲۱
do
(past: did ; past participle: done) ـ کردن، عمل کردن، انجام دادن، کفایت کردن، این کلمه در ابتداى جمله به صورت علامت سوال مى آید، فعل معین
result
نتیجه، منتج شدن، پى آمد، دست آورد، برآمد، نتیجه دادن، ناشى شدن، اثر، حاصل
culminate
به اوج رسیدن، بحد اکثر ارتفاع رسیدن، بحد اعلى رسیدن
eventuate
منجر شدن، منتج شدن، نتیجه دادن، درآمدن