گنگ
#۱۷۰٬۹۴۳
surd
گنگ، اصم، بى صدا، صامت، رادیکال
unvocal
گنگ، ناگویا، غیر مصطلح، بدون موسیقى، بدون نوسان صدا
voicless
گنگ، بى صدا، بدون راى و عقیده، بیواک
dumb
زبان بسته، لال، گنگ، بى صدا، کند ذهن، بى معنى، لال کردن، خاموش کردن
whist
خاموش، ساکت، آرام، گنگ، بى صدا، ساکت کردن، هیس کردن، نوعى بازى ورق
irrational
ناگویا، اصم، گنگ، غیر عقلى، غیر عقلانى، نامعقول، غیر منطقى، بى معنى
speechless
صامت، لال، گنگ (gong)
tongueless
بى زبان، گنگ
inexpressive
غیر گویا، نارسا، نرساننده مقصود، گنگ، بیحالت
bent
(past: bent ; past participle: bent) ـ خمیدن، خمش، زانویه، خمیدگى، شرایط خمیدگى، زانویى، گیره، خم کردن، کج کردن، منحرف کردن، تعظیم کردن، دولا کردن، کوشش کردن، بذل مساعى کردن واژه هاى شامل bend
foggy
مانند مه، مه آلود، تیره و تار کامپیوتر
fuzzy
کرکى، ریش ریش، پرزدار، خوابدار، تیره ریاضی
absent
غایب، مفقود، غیر موجود، پریشان خیال
ambiguous
مبهم، با ابهام، تاریک (از لحاظ مفهوم)، دوپهلو