فرهنگ آریانپور
گمراه کردن
#۱۷۰٬۶۵۳
misguide
گمراه کردن، بد راهنمایى کردن
misinform
گمراه کردن، اطلاع غیر صحیح دادن
mislead
(past: misled ; past participle: misled) ـ گمراه کردن، به اشتباه انداختن، فریب دادن
inveigle
از راه به در بردن، فریفتن، سرگرم کردن، گمراه کردن و بردن، به دام انداختن
lie
(past: lay ; past participle: lain) ـ دروغ گفتن، سخن نادرست گفتن، دروغ، کذب دراز کشیدن، خوابیدن، افتادن، ماندن، واقع شدن، قرار گرفتن، موقتا ماندن، وضع، موقعیت، چگونگى
beguile
فریب خوردن، گول زدن، اغفال کردن
corrupt
فاسد کردن، خراب کردن، فاسد
pervert
منحرف کردن، از راه راست به در کردن، گمراه شدن، مرتد، بدراه، منحرف
vitiate
فاسد کردن، تباه کردن، معیوب ساختن، خراب کردن، ناپاک ساختن، فاسد شدن، تباه شدن، بلااثر کردن