فرهنگ آریان‌پور

گمراه‌ کردن

#۱۷۰٬۶۵۳

معنی‌های انگلیسی
۱

misguide

گمراه کردن، بد راهنمایى کردن

۲

misinform

گمراه کردن، اطلاع غیر صحیح دادن

۳

mislead

(past: misled ; past participle: misled) ـ گمراه کردن، به اشتباه انداختن، فریب دادن

۴

inveigle

از راه به در بردن، فریفتن، سرگرم کردن، گمراه کردن و بردن، به دام انداختن

۵

lie

(past: lay ; past participle: lain) ـ دروغ گفتن، سخن نادرست گفتن، دروغ، کذب دراز کشیدن، خوابیدن، افتادن، ماندن، واقع شدن، قرار گرفتن، موقتا ماندن، وضع، موقعیت، چگونگى

۶

beguile

فریب خوردن، گول زدن، اغفال کردن

۷

corrupt

فاسد کردن، خراب کردن، فاسد

۸

pervert

منحرف کردن، از راه راست به در کردن، گمراه شدن، مرتد، بدراه، منحرف

۹

vitiate

فاسد کردن، تباه کردن، معیوب ساختن، خراب کردن، ناپاک ساختن، فاسد شدن، تباه شدن، بلااثر کردن