فرهنگ آریان‌پور

گمراه شدن

#۱۷۰٬۶۵۰

معنی‌های انگلیسی
۱

err

خطا کردن، در اشتباه بودن، غلط بودن، گمراه شدن، به غلط قضاوت کردن

۲

stray

سرگردان، ولگردى، ولگرد، راه گذر، جانور بى صاحب، آواره کردن، سرگردان شدن، منحرف شدن، گمراه شدن

۳

pervert

منحرف کردن، از راه راست به در کردن، گمراه شدن، مرتد، بدراه، منحرف

۴

fall

(past: fell ; past participle: fallen) ـ خزان، پائیز، سقوط، هبوط، نزول، زوال، آبشار، افتادن، ویران شدن، فرو ریختن، پایین آمدن، تنزل کردن

۵

warp

تار (در مقابل پود)، ریسمان، پیچ و تاب، تاب دار کردن، منحرف کردن، تاب برداشتن

۶

wander

سرگردان بودن، آواره بودن، منحرف شدن

۷

deviate

منحرف شدن، منحرف، کجرو شدن، انحراف ورزیدن، غیر سالم

۸

stumble

لغزیدن، سکندرى خوردن، سهو کردن، تلوتلو خوردن، لکنت داشتن، اتفاقا برخوردن به