فرهنگ آریانپور
گمراه شدن
#۱۷۰٬۶۵۰
err
خطا کردن، در اشتباه بودن، غلط بودن، گمراه شدن، به غلط قضاوت کردن
stray
سرگردان، ولگردى، ولگرد، راه گذر، جانور بى صاحب، آواره کردن، سرگردان شدن، منحرف شدن، گمراه شدن
pervert
منحرف کردن، از راه راست به در کردن، گمراه شدن، مرتد، بدراه، منحرف
fall
(past: fell ; past participle: fallen) ـ خزان، پائیز، سقوط، هبوط، نزول، زوال، آبشار، افتادن، ویران شدن، فرو ریختن، پایین آمدن، تنزل کردن
warp
تار (در مقابل پود)، ریسمان، پیچ و تاب، تاب دار کردن، منحرف کردن، تاب برداشتن
wander
سرگردان بودن، آواره بودن، منحرف شدن
deviate
منحرف شدن، منحرف، کجرو شدن، انحراف ورزیدن، غیر سالم
stumble
لغزیدن، سکندرى خوردن، سهو کردن، تلوتلو خوردن، لکنت داشتن، اتفاقا برخوردن به