فرهنگ آریان‌پور

گمان

#۱۷۰٬۶۲۳

معنی‌های انگلیسی
۱

conjecture

گمان، حدس، ظن، تخمین، حدس زدن، گمان بردن

۲

aim

دانستن، فرض کردن، ارزیابى کردن، شمردن، رسیدن، نائل شدن (به)، به نتیجه رسیدن، قراول رفتن، قصد داشتن، هدف گیرى کردن، نشانه گرفتن حدس، گمان، جهت، میدان، مراد، راهنمایى، رهبرى، نشان، هدف، مقصد

۳

doubt

شک، تردید، شبهه، گمان، دودلى، نامعلومى، شک داشتن، تردید کردن

۴

guess

حدس، گمان، ظن، تخمین، فرض، حدس زدن، تخمین زدن

۵

belief

باور، عقیده، اعتقاد، ایمان، گمان، اعتماد، معتقدات

۶

surmise

حدس زدن، گمان بردن، حدس، گمان، تخمین، ظن

۷

thought

(past: thought ; past participle: thought) ـ اندیشیدن، فکر کردن، خیال کردن، گمان کردن think

۸

assumption

فرض، پنداشت، خودبینى، غرور، اتخاذ، قصد، گمان، انگاشت، (با حرف یزرگ) جشن صعود مریم به آسمان

۹

impression

اثر، جاى مهر، گمان، عقیده، خیال، احساس، ادراک، خاطره، نشان گذارى، چاپ، طبع

۱۰

supposition

فرض، تصور، احتمال، گمان، پندار، انگاشت، فرضى، انگاشتى

۱۱

hunch

خم کردن، به شکل قوز درآوردن، تنه زدن، قوز، کوژ، قلنبه، فشار با آرنج، کوهان، ظن، احساس وقوع امرى در آینده

۱۲

ideal

کمال مطلوب، هدف زندگى، آرمان، آرزو، ایده آل، دلخواه

۱۳

theory

نظریه، نگره، فرضیه، اصول نظرى، علم نظرى، اصل کلى، فرض علمى، تحقیقات نظرى، نگرش

۱۴

guesswork

کار حدسى

۱۵

presumption

فرض، احتمال، استنباط، گستاخى، جسارت

۱۶

speculation

احتکار، سفته باى، تفکر و تعمق، زمین خوارى