فرهنگ آریان‌پور

گماشتن

#۱۷۰٬۶۱۲

معنی‌های انگلیسی
۱

instate

گماشتن، برقرار کردن، منصوب نمودن، گذاردن

۲

assign

واگذار کردن، ارجاع کردن، تعیین کردن، مقرر داشتن، گماشتن، قلمداد کردن، اختصاص دادن، بخش کردن، ذکر کردن

۳

charge

تصدى، عهده دارى، حمله، اتهام، هزینه، وزن، مسئولیت، گماشتن، عهده دار کردن، زیربار کشیدن، متهم ساختن، مطالبه (بها)، پر کردن (باترى و تفنگ)، مورد حمایت، بار، مطالبه هزینه

۴

appoint

تعیین کردن، برقرار کردن، منصوب کردن، گماشتن، واداشتن

۵

install

(instal =) ـ کار گذاشتن، نصب کردن، منصوب نمودن، گماشتن

۶

designate

نامزد کردن، گماشتن، معین کردن، تخصیص دادن، برگزیدن

۷

commission

ماموریت، تصدى، حق العمل، فرمان، حکم، هیئت، مامورین، کمیسیون، انجام گماشتن، ماموریت دادن

۸

make

(past: made ; past participle: made) ـ ساختن، به وجود آوردن، درست کردن، تصنیف کردن، خلق کردن، باعث شدن، وادار یا مجبور کردن، تاسیس کردن، گائیدن، ساختمان، ساخت، سرشت، نظیر، شبیه

۹

ordain

ترتیب دادن، مقدر کردن، وضع کردن، امر کردن، فرمان دادن

۱۰

recruit

تازه سرباز، کارمند تازه، نو آموز استخدام کردن، نیروى تازه گرفتن، حال آمدن

۱۱

appointment

تعیین، انتصاب، قرار ملاقات، وعده ملاقات، کار، منصب، گماشت