فرهنگ آریانپور
گسسته
#۱۶۹٬۵۴۲
discrete
گسسته، جدا، مجزا، مجرد، مجزا کردن
disjointed
بى ربط، گسیخته، متلاشى، در رفته، نامربوط
disjunctive
فصلى، جدا سازنده، فاصل، حرف عطفى که بظاهر پیوند مى دهد و در معنى جدا مى سازد (مثل but)، داراى دو شق مختلف
disconnected
جدا، سوا، بریده، منفصل، بیربط
discontinuous
منقطع، غیر مداوم، منفصل، ناپیوسته