فرهنگ آریانپور
گریه و زاری کردن
#۱۶۹٬۱۶۵
bawl
داد زدن، فریاد زدن، گریه (با صداى بلند)
weep
(past: wept ; past participle: wept) ـ گریه کردن، گریستن، اشک ریختن
lament
تاسف خوردن، زاریدن، سوگوارى کردن، سوگوارى، ضجه و زارى کردن
sorrow
سوگ، غم، غم و اندوه، غصه، حزن، مصیبت، غمگین کردن، غصه دار کردن، تاسف خوردن
bemoan
سوگوارى کردن (براى)، گریه کردن (براى)، افسوس خوردن (براى)
blubber
کف، حباب، چربى بالن وسایرپستانداران دریایى، چاق شدن، چربى آوردن، هاى هاى گریستن، با صدا گریستن، الچروبه