فرهنگ آریان‌پور

گریبانگیر شدن

#۱۶۹٬۰۵۲

معنی‌های انگلیسی
۱

beset

(past: beset ; past participle: beset) ـ احاطه کردن، مزین کردن، حمله کردن بر، بستوه آوردن، عاجز کردن

۲

bother

دردسر دادن، زحمت دادن، مخل آسایش شدن، نگران شدن، جوش زدن و خودخورى کردن، رنجش، پریشانى، مایه زحمت

۳

entangle

گرفتار کردن، گیر انداختن، پیچیده کردن