فرهنگ آریانپور
گریبانگیر شدن
#۱۶۹٬۰۵۲
beset
(past: beset ; past participle: beset) ـ احاطه کردن، مزین کردن، حمله کردن بر، بستوه آوردن، عاجز کردن
bother
دردسر دادن، زحمت دادن، مخل آسایش شدن، نگران شدن، جوش زدن و خودخورى کردن، رنجش، پریشانى، مایه زحمت
entangle
گرفتار کردن، گیر انداختن، پیچیده کردن