فرهنگ آریانپور
گریه کردن
#۱۶۹٬۱۵۶
cry
فریاد زدن، داد زدن، گریه کردن، صدا کردن، فریاد، گریه، خروش، بانگ، بانگ زدن
sob
هق هق، بغض گریه، گریه، گریه کردن، همراه با سکسکه و بغض گریه کردن
give
(past: gave ; past participle: given) ـ واگذار کردن، دادن (به)، بخشیدن، دهش، دادن، پرداخت کردن، اتفاق افتادن، فدا کردن، ارائه دادن، بمعرض نمایش گذاشتن، رساندن، تخصیص دادن، نسبت دادن به، بیان کردن، شرح دادن، افکندن، گریه کردن
weep
(past: wept ; past participle: wept) ـ گریه کردن، گریستن، اشک ریختن
mourn
سوگوارى کردن، ماتم گرفتن، گریه کردن
bemoan
سوگوارى کردن (براى)، گریه کردن (براى)، افسوس خوردن (براى)