فرهنگ آریانپور
گریه
#۱۶۹٬۱۴۳
cry
فریاد زدن، داد زدن، گریه کردن، صدا کردن، فریاد، گریه، خروش، بانگ، بانگ زدن
sob
هق هق، بغض گریه، گریه، گریه کردن، همراه با سکسکه و بغض گریه کردن
bawl
داد زدن، فریاد زدن، گریه (با صداى بلند)
tear
(past: tore ; past participle: torn) ـ دراندن، گسیختن، گسستن، پاره کردن، دریدن، چاک دادن (معمولاً به صورت جمع) اشک، سرشک، گریه، پارگى، چاک
greet
(lament، weep =) ـ گریه، داد، فریاد، سلام، درود، برخورد، تلافى، درود گفتن، تبریک گفتن، تاسف، تاثر
weeping
(past: wept ; past participle: wept) ـ گریه کردن، گریستن، اشک ریختن