فرهنگ آریان‌پور

گریه

#۱۶۹٬۱۴۳

معنی‌های انگلیسی
۱

cry

فریاد زدن، داد زدن، گریه کردن، صدا کردن، فریاد، گریه، خروش، بانگ، بانگ زدن

۲

sob

هق هق، بغض گریه، گریه، گریه کردن، همراه با سکسکه و بغض گریه کردن

۳

bawl

داد زدن، فریاد زدن، گریه (با صداى بلند)

۴

tear

(past: tore ; past participle: torn) ـ دراندن، گسیختن، گسستن، پاره کردن، دریدن، چاک دادن (معمولاً به صورت جمع) اشک، سرشک، گریه، پارگى، چاک

۵

greet

(lament، weep =) ـ گریه، داد، فریاد، سلام، درود، برخورد، تلافى، درود گفتن، تبریک گفتن، تاسف، تاثر

۶

weeping

(past: wept ; past participle: wept) ـ گریه کردن، گریستن، اشک ریختن