گریز
#۱۶۹٬۰۷۴
flight
گریز، پرواز، مهاجرت (مرغان یا حشرات)، عزیمت، پرواز کردن، فرار کردن، کوچ کردن، یک رشته پلکان، سلسله
elusion
گریز، طفره، اغفال، اجتناب
allusion
گریز، اشاره، کنایه، اغفال
elopement
گریز (ازخانه وکسان خودباعاشق یافاسق)
escapement
گریز، فرار، رهایى، چرخ دنگ، مخرج
guy
شخص، مرد، یارو، فرار، گریز، با طناب نگه داشتن، با تمثال نمایش دادن، استهزاء کردن، جیم شدن
jink
طفره، گریز، شوخى، لطفه، سرحال، بسرعت حرکت کردن، بسرعت چرخ زدن، طفره رفتن
loup
(اسکاتلند) خیز، فرار، گریز، خیززدن، فرار کردن، ذره بین کوچک
getaway
(get away =) ـ آغاز، گریز، فرار، برگ، دور شو، گمشو
scamper
چهار نعل، بتاخت رفتن، چهار نعل دودیدن، گریز، فرار با شتاب، پرواز سریع
scuttle
سطل ذغال، جا ذغالى، کج بیل، گام تند، گریز، عقب نشینى، روزنه، دریچه، سوراخ کردن، بسرعت دویدن، در رفتن
desertion
ترک خدمت، گریز، فرار، بى وفایى
digression
انحراف، گریز، پرت شدگى از موضوع
get away
(getaway =) ـ آغاز، گریز، فرار، برگ، دور شو، گم شو
lam
(زبان عامیانه) فرار کردن گریختن، فرار، زدن
retreat
عقب نشینى کردن، عقب نشینى، کناره گیرى، گوشه عزلت، انزوا، عقب نشاندن، پس گرفتن، عقب زدن