گریختن
#۱۶۹٬۰۶۲
abscond
گریختن، فرار کردن، دررفتن، رو نشان ندادن، روپنهان کردن، پنهان شدن
lam
(زبان عامیانه) فرار کردن گریختن، فرار، زدن
fly
(past: flew ; past participle: flown) ـ مگس، حشره پردار، پرواز، پرش، پراندن، پرواز دادن، به هوا فرستادن، افراشتن، زدن، گریختن از، فرار کردن از، در اهتزاز بودن، پرواز کردن تیز هوش، چابک و زرنگ
flee
(past: fled ; past participle: fled) ـ گریختن، فرار کردن، بسرعت رفتن، fly
shun
دورى و اجتناب، پرهیز کردن، اجتناب کردن از، گریختن
slip
لغزش، خطا، سهو، اشتباه، لیزى، گمراهى، قلمه، سرخورى، تکه کاغذ، زیر پیراهنى، ملافه، روکش، متکا، نهال، اولاد، نسل، لغزیدن، لیز خوردن، گریختن، سهو کردن، اشتباه کردن، از قلم انداختن
elope
فرار کردن با معشوق، (در مورد زن یا شوهر) گریختن، فرار کردن
desert
بیابان، دشت، صحرا، شایستگى، استحقاق، سزاوارى ول کردن، ترک کردن، گریختن
escape
رستن، گریختن، دررفتن، فرار کردن، رهایى جستن، خلاصى جستن، جان به در بردن، گریز، فرار، رهایى، خلاصى
run away
گریزان، فرارى، گریختن، شخص فرارى
decamp
خیمه بر بستن، رخت بر بستن، کوچ کردن، هزیمت کردن
wriggle
لولیدن، طفره زدن، جنبانیدن، کرم وار تکان دادن، لول خوردن، حرکت کرم وار کردن