فرهنگ آریان‌پور

انبوه‌ کردن

#۱۶٬۷۸۵

معنی‌های انگلیسی
۱

mass

انبوه، توده، جرم، مراسم عشاء ربانى، کپه، گروه، جمع، حجم، قسمت عمده، جمع آورى کردن، توده مردم

۲

accumulate

انباشتن، جمع شده، جمع شونده، اندوختن، روى هم انباشتن