فرهنگ آریانپور
انبوه شدن
#۱۶٬۷۸۲
congest
انبوه شدن، متراکم کردن، گرفته کردن
overcrowd
انبوه شدن، بسیار شلوغ کردن، ازدحام کردن
flocculate
قلنبه، انبوهى، طره، کلاله، کاکل، اجتماع کردن، به صورت رشته هاى انبوه و کرکدار در آوردن، انبوه شدن، لخته شده
mass
انبوه، توده، جرم، مراسم عشاء ربانى، کپه، گروه، جمع، حجم، قسمت عمده، جمع آورى کردن، توده مردم
horde
(مشتق از کلمه ترکى اردو) ایل و تبار، گروه بیشمار، گروه، دسته، گروه ترکان و مغولان
overgrow
بیش از حد روئیدن، روى چیزى را پوشانیدن
snowball
گلوله برف، گلوله برف بازى، با گلوله برف زدن، بسرعت زیاد شدن
accumulate
انباشتن، جمع شده، جمع شونده، اندوختن، روى هم انباشتن