فرهنگ آریان‌پور

انباشته شدن

#۱۶٬۷۳۴

معنی‌های انگلیسی
۱

mass

انبوه، توده، جرم، مراسم عشاء ربانى، کپه، گروه، جمع، حجم، قسمت عمده، جمع آورى کردن، توده مردم

۲

collect

جمع آورى کردن، وصول کردن، گرد آوردن، جمع کردن

۳

aggregate

جمع شده، متراکم، متراکم ساختن، جمع آمده، (جانور شناسى، گیاه شناسى) به هم پیوسته، انبوه، توده، تراکم، جمع، مجموع، جمع کردن، جمع شدن، توده کردن

۴

accumulate

انباشتن، جمع شده، جمع شونده، اندوختن، روى هم انباشتن