انباشته
#۱۶٬۷۲۸
full
انباشته، تمام، پر، لبریز، کامل (مثل ماه)، بالغ، رسیده، پرى، سیرى، پر کردن، پرشدن، (در بازى پوکر) فول، آکنده، مملو، کامل
stockpile
انباشته، ذخیره، انباشته کردن، توده کردن
cumulative
انباشته، یکجا، جمع شونده
tump
(در گویش، انگلیس) تپه، توده درختان واقع بر روى تپه، توده، انبوه، انباشته
oodles
(oodlins =) ـ فراوان، خیلى زیاد، توده، انباشته
stodgy
گردن کلفت، انباشته، سنگین و کندرو، سنگین، لخت، قلنبه
oodlins
(oodles =) ـ فراوان، خیلى زیاد، توده، انباشته
replete
کاملاً پر، لبریز، چاق، تکمیل، انباشته
acervate
انبوه شده، انباشته
congeries
توده، انباشته، تراکم، انبوه، کومه، کپه
heap
توده، کپه، کومه، پشته، انبوه، گروه، جمعیت، توده کردن، پر کردن
hill
تپه، پشته، تل، توده، توده کردن، انباشتن
mass
انبوه، توده، جرم، مراسم عشاء ربانى، کپه، گروه، جمع، حجم، قسمت عمده، جمع آورى کردن، توده مردم
pile
کپه، توده، کومه، مقدار زیاد، کرک، یک تارموى، خواب پارچه، پارچه خزنما، ستون، ستون لنگرگاه، ستون پل، سد، موج شکن، توده کردن، کومه کردن، اندوختن، پرز قالى و غیره واژه هاى شامل
padded
دفترچه یادداشت، لایى، لایى گذاشتن، جاده، معبر، دزد پیاده، اسب راهوار، پیاده سفر کردن، قدم زدن، زیر پالگد کردن، صداى پا، تشک، هر چیز نرم، لایه، پشتى، آب خشک کن، مرکب خشک کن، بالسشتک زخم بندى، با آب و تاب گفتن، لفاف کردن، با لایه نرم یا بالشتک پوشاندن pad
stored
انباره، انبار کردن، ذخیره کردن، انبار، مخزن، ذخیره، اندوخته، موجودى، مغازه، دکان، فروشگاه، اندوختن store
cramped
چنگه، چنگوک، گرفتگى عضلات، انقباض ماهیچه در اثر کار زیاد، دردشکم، محدود کننده، حصار، سیخدار کردن، محدود کردن، درقید گذاشتن، جاتنگ کردن cramp