فرهنگ آریان‌پور

انباشته

#۱۶٬۷۲۸

معنی‌های انگلیسی
۱

full

انباشته، تمام، پر، لبریز، کامل (مثل ماه)، بالغ، رسیده، پرى، سیرى، پر کردن، پرشدن، (در بازى پوکر) فول، آکنده، مملو، کامل

۲

stockpile

انباشته، ذخیره، انباشته کردن، توده کردن

۳

cumulative

انباشته، یکجا، جمع شونده

۴

tump

(در گویش، انگلیس) تپه، توده درختان واقع بر روى تپه، توده، انبوه، انباشته

۵

oodles

(oodlins =) ـ فراوان، خیلى زیاد، توده، انباشته

۶

stodgy

گردن کلفت، انباشته، سنگین و کندرو، سنگین، لخت، قلنبه

۷

oodlins

(oodles =) ـ فراوان، خیلى زیاد، توده، انباشته

۸

replete

کاملاً پر، لبریز، چاق، تکمیل، انباشته

۹

acervate

انبوه شده، انباشته

۱۰

congeries

توده، انباشته، تراکم، انبوه، کومه، کپه

۱۱

heap

توده، کپه، کومه، پشته، انبوه، گروه، جمعیت، توده کردن، پر کردن

۱۲

hill

تپه، پشته، تل، توده، توده کردن، انباشتن

۱۳

mass

انبوه، توده، جرم، مراسم عشاء ربانى، کپه، گروه، جمع، حجم، قسمت عمده، جمع آورى کردن، توده مردم

۱۴

pile

کپه، توده، کومه، مقدار زیاد، کرک، یک تارموى، خواب پارچه، پارچه خزنما، ستون، ستون لنگرگاه، ستون پل، سد، موج شکن، توده کردن، کومه کردن، اندوختن، پرز قالى و غیره واژه هاى شامل

۱۵

padded

دفترچه یادداشت، لایى، لایى گذاشتن، جاده، معبر، دزد پیاده، اسب راهوار، پیاده سفر کردن، قدم زدن، زیر پالگد کردن، صداى پا، تشک، هر چیز نرم، لایه، پشتى، آب خشک کن، مرکب خشک کن، بالسشتک زخم بندى، با آب و تاب گفتن، لفاف کردن، با لایه نرم یا بالشتک پوشاندن pad

۱۶

stored

انباره، انبار کردن، ذخیره کردن، انبار، مخزن، ذخیره، اندوخته، موجودى، مغازه، دکان، فروشگاه، اندوختن store

۱۷

cramped

چنگه، چنگوک، گرفتگى عضلات، انقباض ماهیچه در اثر کار زیاد، دردشکم، محدود کننده، حصار، سیخدار کردن، محدود کردن، درقید گذاشتن، جاتنگ کردن cramp