فرهنگ آریان‌پور

انباشتن

#۱۶٬۷۲۵

معنی‌های انگلیسی
۱

cumulate

انباشتن، توده کردن، ترکیب یا متحد کردن

۲

accumulate

انباشتن، جمع شده، جمع شونده، اندوختن، روى هم انباشتن

۳

bulk

جسم، جثه، لش، تنه، جسامت، حجم، اندازه، به صورت توده جمع کردن، انباشتن، توده، اکثریت

۴

fill

پر کردن، سیر کردن، نسخه پیچیدن، پر شدن، انباشتن، آکندن، باد کردن

۵

hill

تپه، پشته، تل، توده، توده کردن، انباشتن

۶

stow

تنگ هم چیدن، خوب جا دادن، پر کردن، مخفى کردن، پریدن، انباشتن، بازداشتن

۷

bank

بانک، کنار، لب، ساحل، ضرابخانه، روى هم انباشتن، در بانک گذاشتن، کپه کردن، بلند شدن (ابر یا دود) به طور متراکم، بانکدارى کردن واژه هاى شامل

۸

hoard

اندوخته، ذخیره، احتکار، ذخیره کردن (بیشتر با up)، احتکار کردن، انباشتن، گنج

۹

stack

توده، کومه، خرمن، دودکش، دسته، بسته، پشته، مقدار زیاد، قفسه کتابخانه، توده کردن، کومه کردن، انباشتن، پشته کردن

۱۰

stash

انبار کردن، ذخیره کردن (در محل مخفى براى آینده)، انباشتن، محبوس کردن، پنهانگاه

۱۱

stuff

چیز، ماده، کالا، جنس، مصالح، پارچه، چرند، پر کردن، تپاندن، چپاندن، انباشتن

۱۲

garner

انبار غله، انبار، انبار کردن، انباشتن، درویدن

۱۳

assemble

همگذاردن، سوار کردن، فراهم آوردن، انباشتن، گرد آوردن، جفت کردن، جمع شدن، گرد آمدن، انجمن کردن، ملاقات کردن

۱۴

hoarding

اندوخته، ذخیره، احتکار، ذخیره کردن (بیشتر با up)، احتکار کردن، انباشتن، گنج hoard

۱۵

ingather

برداشتن، جمع کردن، انباشتن، خرمن برداشتن

۱۶

agglomerate

گرد کردن، جمع کردن، انباشتن، گرد آمدن، متراکم شدن، جوش آتشفشانى

۱۷

amass

گرد آوردن، توده کردن، متراکم کردن