انباشتگی
#۱۶٬۷۲۰
agglomeration
انباشتگى، تراکم، توده، انبار
amplitude
فزونى، دامنه، فراخى، فراوانى، استعداد، میدان نوسان، فاصله ى زیاد، بزرگى، درشتى، انباشتگى، سیرى، کمال
repletion
پرى، پرسازى، انباشتگى، (پزشکى) پر خون
cumulation
گرد آورى، جمع آورى، انباشتگى، توده
reposition
مقام و موقعیت چیزى را تغییر دادن، انباشتگى
flocculence
حالت چیزى که مانند (منگوله هاى پشم) یا دسته پشم باشد، انباشتگى، قلنبه شدگى
accumulation
جمع آورى، توده، ذخیره، انباشتگى
jam
گیر کردن چپاندن، مربا، فشردگى، چپاندن، فرو کردن، گنجاندن (با زور و فشار)، متراکم کردن، شلوغ کردن، شلوغ کردن (با آمد و شد زیاد)، بستن، مسدود کردن، وضع بغرنج، پارازیت دادن
accretion
افزایش، رشد پیوسته، به هم پیوستگى، اتحاد، یک پارچگى، (حقوق) افزایش ب هاى اموال، افزایش میزان ارث
collection
جمع آورى، وصول، گرد آورى، گرد آورد، کلکسیون، اجتماع، مجموعه
congestion
ازدحام، انبوهى، تراکم، (پزشکى) جمع شدن خون یا اخلاط، گرفتگى
aggregation
گرد آمدگى، اجتماع، توده، انبوه، تراکم، تجمع