فرهنگ آریان‌پور

انباشتگی

#۱۶٬۷۲۰

معنی‌های انگلیسی
۱

agglomeration

انباشتگى، تراکم، توده، انبار

۲

amplitude

فزونى، دامنه، فراخى، فراوانى، استعداد، میدان نوسان، فاصله ى زیاد، بزرگى، درشتى، انباشتگى، سیرى، کمال

۳

repletion

پرى، پرسازى، انباشتگى، (پزشکى) پر خون

۴

cumulation

گرد آورى، جمع آورى، انباشتگى، توده

۵

reposition

مقام و موقعیت چیزى را تغییر دادن، انباشتگى

۶

flocculence

حالت چیزى که مانند (منگوله هاى پشم) یا دسته پشم باشد، انباشتگى، قلنبه شدگى

۷

accumulation

جمع آورى، توده، ذخیره، انباشتگى

۸

jam

گیر کردن چپاندن، مربا، فشردگى، چپاندن، فرو کردن، گنجاندن (با زور و فشار)، متراکم کردن، شلوغ کردن، شلوغ کردن (با آمد و شد زیاد)، بستن، مسدود کردن، وضع بغرنج، پارازیت دادن

۹

accretion

افزایش، رشد پیوسته، به هم پیوستگى، اتحاد، یک پارچگى، (حقوق) افزایش ب هاى اموال، افزایش میزان ارث

۱۰

collection

جمع آورى، وصول، گرد آورى، گرد آورد، کلکسیون، اجتماع، مجموعه

۱۱

congestion

ازدحام، انبوهى، تراکم، (پزشکى) جمع شدن خون یا اخلاط، گرفتگى

۱۲

aggregation

گرد آمدگى، اجتماع، توده، انبوه، تراکم، تجمع