فرهنگ آریان‌پور

کوچک

#۱۶۵٬۳۸۲

معنی‌های انگلیسی
۱

minor

کمتر، کوچکتر، پایین رتبه، خردسال، اصغر، شخص نابالغ، محزون، رشته فرعى، کهاد، صغرى، در رشته ثانوى یا فرعى تحصیل کردن، کماد، خرد، صغیر minor مجازی‌

۲

dinky

شیک، زیبا، تمیز، کوچک

۳

petite

ریزه اندام، زن یا لباس کوچک اندازه

۴

bantam

خروس جنگى، کوچک

۵

diminutive

مصغر، خرد، کوچک، حقیر

۶

wee

(اسکاتلند) کوچولو، ریز، یکى کمى، اندکى، لحظه اى از نظر سن‌

۷

young

جوان، تازه، نوین، نوباوه، نورسته، برنا

۸

remote

دور، دوردست، بعید، پرت، دور دست، جزیى، کم، متحرک remote عامیانه‌ jerkwater pipsqueak smalltime

۹

incommodious

ناراحت بسیار