امین
#۱۶٬۴۵۵
amen
آمین، چنین باد، خداکند، انشاء الله
trustee
امین، متولى، امانت دار، تولیت کردن
single minded
امین، بى تزویر، مصمم، با اراده
single hearted
امین، وفادار، بى ریا، یکدل
honest
راستکار، راد، درست کار، امین، جلال، بى غل و غش، صادق، عفیف
trusty
معتبر، قابل اعتماد، موتمن، مورد اطمینان، امین، اطمینان بخش
trustworthy
قابل اعتماد، معتمد، موثق، درست، امین
agent
پیشکار، نماینده، گماشته، وکیل، مامور، عامل
verily
بسیار، خیلى، بسى، چندان، فراوان، زیاد، حتمى، واقعى، فعلى، خود آن، همان، عیناً
regent
نایب السلطنه، نماینده پادشاه، رئیس، عضو شورا regent singlehearted
square
چارگوش، مربع، توان دوم، مجذور، جذر، میدان، منصف، منظم، حسابى، عادلانه، برابر، راست حسینى، چهارگوش کردن، مربع کردن، بتوان دوم بردن، مجذور کردن، وفق دادن، جور درآوردن، واریز کردن، چهارگوش، گوشه دار
caretaker
سرپرست، مستحفظ، سرایدار
fiduciary
امانتى
honorable
ستوده، محترم، شریف، شایان تعریف، پسندیده، بزرگوار، آبرومند، لایق احترام، شرافتمندانه
upstanding
مستقیم، قائم، سر راست، خوش هیکل، شرافتمند
straightforward
راست، درست، بى پرده، رک، سر راست، آسان