فرهنگ آریان‌پور

کنی - سوار -

#۱۶۴٬۵۲۸

معنی‌های انگلیسی
۱

fitting

مناسب، بجا، بمورد، بموقع، پرو لباس، جفت سازى، سوار کنى، لوازم