واژههای فارسی←کنی - سوار -فرهنگ آریانپورکنی - سوار -#۱۶۴٬۵۲۸شنیدن تلفظکپی و اشتراکمعنیهای انگلیسی۱fittingمناسب، بجا، بمورد، بموقع، پرو لباس، جفت سازى، سوار کنى، لوازمواژههای نزدیک در الفباکنی - جان -مشاهده معنی و ترجمه انگلیسیکنی - حفظ -مشاهده معنی و ترجمه انگلیسیکنی - خنک -مشاهده معنی و ترجمه انگلیسیکنی - خیش -مشاهده معنی و ترجمه انگلیسیکنی - رخت -مشاهده معنی و ترجمه انگلیسیکنی - ریشه -مشاهده معنی و ترجمه انگلیسی← جستوجوی واژه دیگر