فرهنگ آریان‌پور

امیزش کردن

#۱۶٬۴۱۷

معنی‌های انگلیسی
۱

admix

آمیختن، مخلوط کردن، به هم پیوستن، مخلوط شدن، آمیزش کردن، دخالت کردن

۲

associate

هم پیوند، همبسته، آمیزش کردن، معاشرت کردن، همدم شدن، پیوستن، مربوط ساختن، دانشبهرى، شریک کردن، همدست، همقطار، عضو پیوسته، شریک، همسر، رفیق، وابسته، وابسته کردن

۳

intercommunicate

مرتبط بودن با، مراوده داخلى داشتن، مبادله کردن، آمیزش کردن، معاشرت کردن، داراى مراوده