فرهنگ آریان‌پور

امیزش

#۱۶٬۴۱۱

معنی‌های انگلیسی
۱

farrago

آمیزش، توده درهم و بر هم

۲

intercommunion

آمیزش، مراوده، ارتباط مشترک، اقدام مشترک

۳

hash

درهم، درهم کردن، خرد کردن، گوشت و سبزه هاى پخته که با هم بیامیزند، آمیزش، مخلوط، مخلوط کردن، ریزه ریزه کردن، آدم کودن

۴

haunt

زیاد رفت و آمد کردن در، دیدار مکرر کردن، پیوسته آمدن به، آمد و شد زیاد، خطور، مراجعه مکرر، محل اجتماع تبه کاران، آمیزش، دوستى، روحى که زیاد بمحلى آمد و شد کند، تردد کردن، پاتوق

۵

fusion

ذوب، گداختگى، آمیزش، امتزاج، ائتلاف یک شرکت با شرکت دیگر، ترکیب و امتزاج

۶

mixture

آشوره، مخلوط، ترکیب، آمیزش، اختلاط، آمیزه، مخلوطى

۷

converse

صحبت کردن، مذاکره کردن، محاوره کردن معکوس، واژگون، وارونه، عکس، مخالف، گفتگو، آمیزش، صحبت

۸

association

شرکت، انجمن، معاشرت، اتحاد، پیوستگى، تداعى معانى، تجمع، آمیزش، وابستگى، وابسته سازى

۹

combination

ترکیب، آمیزش

۱۰

intercourse

مقاربت، آمیزش، مراوده، معامله، داد و ستد

۱۱

amalgamation

آمیختگى، آمیزش، امتزاج، ملقمه

۱۲

mix

آمیختن، آمیزه، مخلوط، درهم کردن، آشوردن، سرشتن، قاتى کردن، مخلوط کردن، اختلاط