امیزش
#۱۶٬۴۱۱
farrago
آمیزش، توده درهم و بر هم
intercommunion
آمیزش، مراوده، ارتباط مشترک، اقدام مشترک
hash
درهم، درهم کردن، خرد کردن، گوشت و سبزه هاى پخته که با هم بیامیزند، آمیزش، مخلوط، مخلوط کردن، ریزه ریزه کردن، آدم کودن
haunt
زیاد رفت و آمد کردن در، دیدار مکرر کردن، پیوسته آمدن به، آمد و شد زیاد، خطور، مراجعه مکرر، محل اجتماع تبه کاران، آمیزش، دوستى، روحى که زیاد بمحلى آمد و شد کند، تردد کردن، پاتوق
fusion
ذوب، گداختگى، آمیزش، امتزاج، ائتلاف یک شرکت با شرکت دیگر، ترکیب و امتزاج
mixture
آشوره، مخلوط، ترکیب، آمیزش، اختلاط، آمیزه، مخلوطى
converse
صحبت کردن، مذاکره کردن، محاوره کردن معکوس، واژگون، وارونه، عکس، مخالف، گفتگو، آمیزش، صحبت
association
شرکت، انجمن، معاشرت، اتحاد، پیوستگى، تداعى معانى، تجمع، آمیزش، وابستگى، وابسته سازى
combination
ترکیب، آمیزش
intercourse
مقاربت، آمیزش، مراوده، معامله، داد و ستد
amalgamation
آمیختگى، آمیزش، امتزاج، ملقمه
mix
آمیختن، آمیزه، مخلوط، درهم کردن، آشوردن، سرشتن، قاتى کردن، مخلوط کردن، اختلاط