فرهنگ آریانپور
کنشی
#۱۶۳٬۶۶۵
active
فعال، دایر، کنشى، کارى، ساعى، حاضر بخدمت، تنزل بردار، با ربح، (دستور زبان) معلوم، متعدى، مولد، کنش ور، کنش گر
acting
کنش، فعل، کردار، عمل، کار، حقیقت، امر مسلم، فرمان قانون، تصویب نامه، اعلامیه، (حقوق) سند، پیمان، رساله، سرگذشت، پرده ى نمایش (مثل پرده ى اول) ـ کنش کردن، کار کردن، عمل کردن، جان دادن، روح دادن، برانگیختن، رفتار کردن، اثر کردن، بازى کردن، نمایش دادن act
functional
وابسته به وظایف اعضاء، وظیفه اى، وابسته به شغل و پیشه، وظیفه دار، تابعى، وظیفه مندى، در حال کار functional آموزش و غیره handson