فرهنگ آریان‌پور

کنشور کردن

#۱۶۳٬۶۶۳

معنی‌های انگلیسی
۱

rally

صف آرایى کردن، دوباره جمع آورى کردن، دوباره به کار انداختن، نیروى تازه دادن به، گرد آمدن، سرو صورت تازه گرفتن، پشتیبانى کردن، تقویت کردن، بالا بردن قیمت

۲

spark

ژابیژ، اخگر، جرقه، بارقه، جرقه زدن

۳

activate

کنش ور کردن، به فعالیت پرداختن، به کار انداختن، (معدن) تخلیص کردن (سنگ معدن)، فعال کردن