فرهنگ آریانپور
کند کردن
#۱۶۳٬۴۴۳
hebetate
کند کردن، کودن کردن
clog
کنده، کلوخه، قید، پابند، ترمز سنگین کردن، کند کردن، مسدود کردن، بستن (لوله)، متراکم و انباشته کردن، زیادى پر کردن، لخته شدن
dull
کند، راکد، کودن، گرفته، متاثر، کند کردن
blunt
کند، بى نوک، داراى لبه ضخیم، رک، بى پرده، کند کردن
rebate
کاستن، کم کردن، کند کردن، بى ذوق کردن، تخفیف، کاهش
sheath
(sheathe =) ـ نیام، غلاف، جلد، پوش، غلافدار کردن، پوشاندن، کند کردن، غلاف کردن
slacken
سست کردن، شل کردن یا شدن، آهسته کردن، کند کردن، کم شدن، نحیف کردن
decelerate
کاستن سرعت، کند کردن، از سرعت چیزى کاستن، آهسته کردن
let up
انقطاع، فروکش، مکث، کند کردن، مکث کردن، خفیف شدن
slow
آهسته، کند، تدریجى، کودن، تنبل، یواش، آهسته کردن یاشدن
snag
مانع، گره، گیر، به مانعى برخورد کردن
obstruct
مسدود کردن، جلو چیزى را گرفتن، مانع شدن، ایجاد مانع کردن، اشکال تراشى کردن