فرهنگ آریانپور
کند شدن
#۱۶۳٬۴۴۰
drowse
خواب آلود کردن، کند شدن، چرت زدن
dull
کند، راکد، کودن، گرفته، متاثر، کند کردن
help
کمک کردن، یارى کردن، مساعدت کردن (با)، همدستى کردن، مدد رساندن، بهتر کردن چاره کردن، کمک، یارى، مساعدت، مدد، نوکر، مزدور
blunt
کند، بى نوک، داراى لبه ضخیم، رک، بى پرده، کند کردن
faint
کم، کمى، اندکى، به طور خفیف، بسستى، درحال ضعف
retard
تاخیر کردن، کند ساختن، معوق کردن، بتعویق انداختن، عقب افتاده، دیر کار