کند
#۱۶۳٬۴۲۵
dull
کند، راکد، کودن، گرفته، متاثر، کند کردن dull آلت شکنجه stocks
blunt
کند، بى نوک، داراى لبه ضخیم، رک، بى پرده، کند کردن تیغ یا چاقو یا شمشیر
low speed
کند، بطیى
late
دیر، دیر آینده، اخیر، تازه، گذشته، کند، تا دیر وقت، اخیراً، تا دیر گاه، زیاد، مرحوم
lazy
تنبل، درخورد تنبلى، کند، بطیى، کندرو، با کندى حرکت کردن، سست بودن
logy
(loggy =) ـ سنگین، سنگین در فکر و حرکت، بطى، کند
slow
آهسته، کند، تدریجى، کودن، تنبل، یواش، آهسته کردن یاشدن واژه هاى شامل
blate
بى رنگ، کند، کودن، عارى از احساسات، روح مرده، کم رو، محجوب
block
بند آوردن، انسداد، جعبه قرقره، اتحاد دو یاچند دسته بمنظور خاصى، بلوک، کنده، مانع و رادع، قطعه، بستن، مسدود کردن، مانع شدن از، بازداشتن، قالب کردن، توده، قلنبه، کند، سد
heavy
سنگین، گران، و زین، زیاد، سخت، متلاطم، کند، دل سنگین، تیره، ابرى، غلیظ، خواب آلود، فاحش، آبستن، باردار
loggy
(logy =) ـ سنگین، سنگین در فکر و حرکت، بطى، کند
slack
قطع، انقطاع، دامن آویخته و شل لباس یا هر چیز آویخته و شل، (در جمع) شلوار کار کرباسى، سکون، کسادى، شلى، سست، کساد، پشت گوش فراخ، فراموشکار، کند، بطى، سست کردن، شل کردن، فرو نشاندن، کساد کردن، گشاد، شل، ضعیف
leaden
سربى، مانند سرب، سربى رنگ، کند