فرهنگ آریانپور
کمین کردن
#۱۶۳٬۰۹۷
lurk
کمین کردن، در تکاپو بودن، درکمین شکار بودن، در انتظار فرصت بودن، دزدکى عمل کردن، در خفا انجام دادن
stalk
خرامیدن، قدم زدن و حرکت کردن با احتیاط، راه رفتن (ارواح وشیاطین)، کمین کردن، ساق، ساقه، پایه، چیزى شبیه ساقه
ambush
کمین، کینگاه، دام، سربازانى که درکمین نشسته اند، پناه گاه، مخفى گاه سربازان براى حمله، کمین کردن، در کمین نشستن
waylay
(past: waylaid ; past participle: waylaid) ـ درکمین کسى نشستن، کمین کردن، خف کردن
scupper
سوراخ زهکشى دیواره کشتى، مجراى فاضل آب روى عرشه کشتى، مجارى فاضل آب، راه آب، مجراى ناودان، کمین کردن