فرهنگ آریان‌پور

کمین کردن

#۱۶۳٬۰۹۷

معنی‌های انگلیسی
۱

lurk

کمین کردن، در تکاپو بودن، درکمین شکار بودن، در انتظار فرصت بودن، دزدکى عمل کردن، در خفا انجام دادن

۲

stalk

خرامیدن، قدم زدن و حرکت کردن با احتیاط، راه رفتن (ارواح وشیاطین)، کمین کردن، ساق، ساقه، پایه، چیزى شبیه ساقه

۳

ambush

کمین، کینگاه، دام، سربازانى که درکمین نشسته اند، پناه گاه، مخفى گاه سربازان براى حمله، کمین کردن، در کمین نشستن

۴

waylay

(past: waylaid ; past participle: waylaid) ـ درکمین کسى نشستن، کمین کردن، خف کردن

۵

scupper

سوراخ زهکشى دیواره کشتى، مجراى فاضل آب روى عرشه کشتى، مجارى فاضل آب، راه آب، مجراى ناودان، کمین کردن