فرهنگ آریانپور
کمین
#۱۶۳٬۰۹۲
ambush
کمین، کینگاه، دام، سربازانى که درکمین نشسته اند، پناه گاه، مخفى گاه سربازان براى حمله، کمین کردن، در کمین نشستن
minimal
کمین
ambuscade
(علوم نظامى) کمین، کمینگاه، یک دسته نظامى کمین کرده
forestall
پیش دستى کردن بر، پیش جستن بر، پیش افتادن، ممانعت کردن، کمین، کمینگاه
least
کمترین، کوچکترین، خردترین، اقل