فرهنگ آریان‌پور

کمین

#۱۶۳٬۰۹۲

معنی‌های انگلیسی
۱

ambush

کمین، کینگاه، دام، سربازانى که درکمین نشسته اند، پناه گاه، مخفى گاه سربازان براى حمله، کمین کردن، در کمین نشستن

۲

minimal

کمین

۳

ambuscade

(علوم نظامى) کمین، کمینگاه، یک دسته نظامى کمین کرده

۴

forestall

پیش دستى کردن بر، پیش جستن بر، پیش افتادن، ممانعت کردن، کمین، کمینگاه

۵

least

کمترین، کوچکترین، خردترین، اقل