فرهنگ آریان‌پور

کمین‌ کردن

#۱۶۳٬۰۹۵

معنی‌های انگلیسی
۱

lurk

کمین کردن، در تکاپو بودن، درکمین شکار بودن، در انتظار فرصت بودن، دزدکى عمل کردن، در خفا انجام دادن

۲

ambush

کمین، کینگاه، دام، سربازانى که درکمین نشسته اند، پناه گاه، مخفى گاه سربازان براى حمله، کمین کردن، در کمین نشستن

۳

waylay

(past: waylaid ; past participle: waylaid) ـ درکمین کسى نشستن، کمین کردن، خف کردن

۴

skulk

(در مورد روباه) دسته، گروه، دزدکى حرکت کردن، از زیر مسئولیت فرار کردن، آدم بى بند و بار