فرهنگ آریانپور
کمین کردن
#۱۶۳٬۰۹۵
lurk
کمین کردن، در تکاپو بودن، درکمین شکار بودن، در انتظار فرصت بودن، دزدکى عمل کردن، در خفا انجام دادن
ambush
کمین، کینگاه، دام، سربازانى که درکمین نشسته اند، پناه گاه، مخفى گاه سربازان براى حمله، کمین کردن، در کمین نشستن
waylay
(past: waylaid ; past participle: waylaid) ـ درکمین کسى نشستن، کمین کردن، خف کردن
skulk
(در مورد روباه) دسته، گروه، دزدکى حرکت کردن، از زیر مسئولیت فرار کردن، آدم بى بند و بار