فرهنگ آریانپور
کمال - تمام -
#۱۶۲٬۷۲۱
well
چشمه، جوهردان، دوات، به بالا فوران کردن، رو آمدن آب و مایع، درسطح آمدن و جارى شدن خوب، تندرست، سالم، راحت، بسیار خوب، به چشم، تماماً، تمام و کمال، بدون اشکال، اوه، خیلى خوب
thoro
(thorough =) ـ (آمریکایى) کامل، تمام، تمام و کمال
wholly
کاملاً، به طور اکمل، تمام و کمال، جمعاً، روى هم، تماماً
consummate
به پایان رساندن، انجام دادن، عروسى کردن، بوصال رسیدن، رسیده، تمام و کمال، به حد کمال
thoroughgoing
بسیار دقیق، تمام و کمال