فرهنگ آریانپور
کثیف کردن
#۱۵۶٬۱۷۵
slub
ابریشم نیم تاب، نخ نیم تاب، پشم نیم رشته، سرهم بندى کردن، کثیف کردن
dirty
چرکین، چرک، کثیف، (مجازى) زشت، کثیف کردن
befoul
چرکین کردن، کثیف کردن، آلوده کردن
bemire
گل آلود کردن، کثیف کردن
smutch
اثر و یا نشان آلودگى، لکه کثیف، کثیف کردن، آلوده کردن، لکه دار کردن
besmear
آلودن، اندودن، ملوث کردن، رنگ کردن، کثیف کردن
slubber
لجن، کثافت، نخ نیم تاب، سرهم بندى کردن، کثیف کردن، لک کردن
splodge
اندودن، مالیدن (با)، بد رنگ کردن، چرک کردن، کثیف کردن، اندود
bedraggle
خیس کردن، روى زمین کشیدن و چرک کردن، کثیف کردن